دریا
درگیر فریاد موجهای خویش
دل ساحل
-منحنی ترس-۰
من در زاویه ی تنهایی
ردپای من بی من بر شن ها
رد پای تر تنهایی۰
درد کدام قبیله را موج می کند دریا
به گوش صبور ساحل؟
نفیر باد:
افسوس...افسوس...افسوس...
تنها صدایی که می شنوی.
چابکسر -۲۰/۰۵/۸۹
بینهایت ذهن
هوهوی باد
در گوش جاده تنها یک صداست:
زوزه ی ماشین ها
وسعت انکارناپذیر دشت
جاده ی بی انتها
لحظه ای که میروم و میمیرم
لحظه ای که می مانم
در سینه کش و سراشیب
در خستگی فراز و
پرواز نشیب
من اینجا مانده ام
در ذهن افق
در بی کرانی راه
در هوهوی باد.
۲۶/۷/۸۸
هوای سرشار از دود دروغ و نیرنگ
هوای لحظه های سنگ
در شرجی استیصال و
حمله ی موجهای عصب
مرا از این هواها رهاتر کن
هوای سرشار از دود دروغ و نیرنگ
هوای لحظه های سنگ
زیبایی محض
دیوار-باغ بهشت.
یقین این جهانی نیست
با دستهای برافراشته
لبخند مکرر اینه!
شربت اخم و
شیرینی لب
در کاسه ی خستگی من
شعله ی قهر و
اب خنک اشتی
گرمی افتاب پاییز!
دستهای تو
وسعت خانه را گسترش داد
خنده ات
اتاق را روشن کرد
اینه ی مکرر لبخند!
در اغوشم
با چشمها یی که از افتاب بهار لبریز است
عید انعکاس لبخند توست
بهار
در دستهای تو زندانیست
ای بارش شادی بر سر من
ای بارش نور
دستهایت را بگشا
اگه دنیا خوابیه
که خدا داره می بینه
خداجون منو یه جا بذار که برات شیرینه
که خستگیات در میره
به دلت میشینه
یه جا که پر از گل نوره
بی زمینه
اگه دنیا خوابیه
که خدا داره میبینه...
۱۳۸۵
باز نکن پنجره ها را
که هوایی نیست
فصل احتکار پرنده هاست
اسمان ما
-بال کلاغهای سیاه-
در کناره ها
ابرهای پاک گناه
بازنکن پنجره ها را
هیچ خیابان درازی به هیچ جایی نیست.
۱۳۸۱